نامه يك شهروند خطاب به رئیس جمهور خاتمي
اعتماد-مرتضي وفايي: اين روزها آسمان نسل سوميها ابري و گرفته شده، همه از موضوعي غمگين وناراحت هستند. آن هم مربوط به رفتن كسي است كه 8 سال در كنارش بوديم و در كنارمان بود. هنوز فكرش آزارمان ميدهد آنقدر كه ميخواهيم براي هميشه چشمهايمان را ببنديم تا هيچ جا را نبينيم و گوشهايمان را بگيريم تا هيچ صدايي را نشنويم. الان همه تب دار رفتن كسي هستند كه با آمدنش همه ما را باور كرد و باور داشت. زماني كه آمد يادم هست حتي نميدانستيم سياست چيست* نميتوانستيم دموكراسي و آزادي را بخش كنيم چه برسد به اينكه بنويسيم. ولي مثل معلمي دلسوز به ما كلمه به كلمه آموزش داديد. هشت سال در كلاس شما آموزش ديديم تا با مخالفان و دوستان فقط و فقط گفتوگو كنيم و خيلي منصفانه مشكلات را حل كنيم.
آقاي خاتمي، ما فكر كرديم بهتر است آخرين نامه را براي شما بنويسيم، ميدانيم كه ديگر حوصلهيي نداريد براي خواندن نامههاي ما اما آخرين آن را بخوانيد، البته اگر خواستيد. بالاخره مدت زيادي اين نامهها را خوانديد كه متنهاي آن به غير از حرفها، انتقادها و گفتههاي ما نبود. بغض گلوي ما را بدجوري دارد ميفشارد، اين بغض به معناي واقعي از رفتن شما نيست نصف آن بخاطر انسي است كه با شما گرفته بوديم و داريم. در اين موقع غمي سنگين روي شانههاي ما نشسته و آزارمان ميدهد. خداحافظي با پدري كه هشت سال پرچمدار صلح بود و ما هم مثل سرباز در كنارش حيات داشتيم. پدري كه تمام تنديها را با لبخندي زيبا و صبري بيپايان پاسخ ميداد. به ما گفتند: در مقابل تنديها صبور باشيد و در مقابل رقيبان استوار. پدر خوب و مهربان ما، از آمدنت مسرور و از رفتنت لحظاتمان گس شده. هرگز كلمه خداحافظ روي زبانمان نميچرخد كه بگوييم. اي كاش زمان دكمه برگشت داشت تا آن را فشار ميداديم و برميگشتيم به سال 1376 كه آمدي. دوباره هشت سال با هم زندگي ميكرديم. سختيها، خوبيها، تلخيها، همه را با هم تحمل ميكرديم و نميگذاشتيم همه مسائل را خودتان به تنهايي متحمل شويد
.
سال 1376 كه آمديد همه خوشحال بودند از حضورتان و به حرفهاي زيبايتان اداي احترام ميكردند. زمان مديدي از آن لحظه سبز ميگذرد. اي حامي نسل سوميهاي ايران هيچي درون چنته نداشتيم كه رو كنيم و الان كه قصد رفتن كرديد چنته ما پر از راهنماييها و حرفهاي شما است.
ما لبخندزدن را از شما ياد گرفتيم، هيچ وقت عبوس و بداخلاق نبوديد. ما هم سعي ميكنيم مثل شما باشيم و در مقابل سختترين موارد هم با لبخند برخورد كنيم. يادش بخير روزي كه رييس جمهور ما شديد همه ما اتاقمان را با عكس شما آذين بستيم و هر روز نگاهش ميكرديم. هرگز فراموش نميكنيم حضورت را آقاي خاتمي، هرگز رفتنت باوركردني نيست براي ما.
يادمان ميآيد همايشهايي كه براي ما ترتيب ميداديد تا ما حرفهامان را بزنيم، انتقاد كنيم. گلايههاي ما بيپايان بود و صبر شما زيادتر از حجم گلايههاي ما بود. همه انتقادها را خيلي صبورانه پاسخ ميگفتيد و در آخر هم با لبخند ما را بدرقه ميكرديد.
بعد از رفتن شما تنفس در فضاي تنهايي براي ما دشوار و سخت خواهد بود. كلماتمان جاي تنفس ندارند و دريچههاي شعور ما از فراق شما خشكشان زده است. اينها را گفتيم كه بدانيد چقدر دلمان براي شما تنگ ميشود. اي كاش...
و حرف آخر، جناب آقاي سيدمحمد خاتمي، رييس جمهور عزيز و محترم ما، از شما متشكريم بخاطر هشت سال تلاش مستمر و مداوم، بخاطر رفع تمام مشكلات ما، بخاطر آموزش هزاران چيزي كه نميدانستيم و بخاطرش متشكريم مجدد.اميدواريم هرجا كه هستيد موفق و پاينده باشيد. ما هنوز هم سرباز شما هستيم و دوست داريم شاگردان هشت ساله خودتان را باز هم در مواقعي كه احتياج داشتيد، خبر كنيد.
در يك جمله تمام احساسمان را ادا ميكنيم. به سلامت آقاي خاتمي، متشكريم.
0 ÙØ¸Ø±:
Post a Comment
<< ØµÙØÙ Ø§ØµÙÛ